تبليغاتX
لحظه ها را نه یادگار بلکه ماندگار کنیم
لحظه ها را نه یادگار بلکه ماندگار کنیم
(سلام دوستان ببشخين چند روزي بود نبودم رفته بودم خونه كامم خراب شده بو بچه ها خرابيدنش .سلامتم سلامت باشيد.) وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي
+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:6  توسط رقیه  | 

به آسمون سپردم

               چشم از تو بر نداره

مراقب تو باشه

                        سرت بلا نیاره

  تا تو نخوای نتابه

                     دلت گرفت بباره

 سپردم با تو باشه

                       هرگز تنهات نذاره

دوست دارم......

+ نوشته شده در  نهم آبان 1388ساعت 11:19  توسط رقیه  | 

روی آن شیشه ی تب دار تو را "ها" کردم

       اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

      شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

      عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:43  توسط رقیه  | 

حتی اگر دیدن تو برام بشه خیلی محال

مهم اینه دوست دارم فاصله هارو بی خیال

+ نوشته شده در  شانزدهم مهر 1388ساعت 13:12  توسط رقیه  | 

سلام به بچه های خوب

من هم اکنون در دانشکده فنی هستم  رشته ی من هم مهندسی کامپیوتر هست(محض اطلاع بعضی ها)

با دوستانم نشستیم سر یک کامپیوتر اسم یکی سپیده و اون یکی مرجان هست


پرواز پرندگان را با حسرت می نگرم چون برای دیدن تو پر پرواز ندارم
+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1388ساعت 10:56  توسط رقیه  | 

 

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

 

امشب ميخام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

 

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

 

ميخام برات از آسمون ياسهای خوش بو بچينم

 

ميخام شبها عکس تو را تو خواب گلها ببينم

 

ميخام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

 

به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقايقه

 

يه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نميشه

 

فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نميشه

 

امشب ميخام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

 

 


راستي ميخوام بگم من عاشق هيچ بني بشري نيستم اين مطالبو همين طوري مينويسم

متولد اسفند ۶۹ هستم

شايد چند روؤي نيام چون درگير مسايل دانشگاهم

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:15  توسط رقیه  | 

 

تقديم به صاحب قلبي كه أرامش قلب من است 

و صدايش دلنشين ترانه روياي من است

چه خوب شد كه به دنيا أمدي

 و چه خوبتر شد كه دنياي من شدي

 پس بدان كه هميشه دوستت دارم......

 

 

درياي طوفاني

چرا امشب نمي تابي به اين درياي طوفاني

هوا سرد است و خورشيدم نگو در بند و زنداني

نگو دريا نمي بارد كه من از گريه لبريزم

و در هر قطره اشكم كه مي ريزد تو پنهاني

سفر كردند ماهي ها از اين درياي يخ بسته

تو تابستان من بودي شدم ديگر زمستاني

تو در من أتشي هستي كه خاموشت نخواهم كرد

خودت اين را به من گفتي ولي حالا گريزاني

من از هر مرغ دريايي نشاني از تو ميخواهم

كه ميگويند عاشق شد مگر اين را نمي داني

و در أن لحظه امواجي مرا بر صخره مي كوبد

تنم أهسته مي سوزد در اندوه پشيماني...

 

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1388ساعت 22:41  توسط رقیه  | 

 

اگر کسي را دوست داشته باشي

، نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني...

 نمي توني دوريش را تحمل کني...

 نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري...

نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ...

واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن.

 

 

*به او بگوييد دوستش دارم

 به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده

 به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد .

 و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد.

 

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1388ساعت 20:16  توسط رقیه  | 

" دوستت دارم "  را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

 

این گل سرخ من است .

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن !

                      که فشانی بر دوست ،

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست !

 

 در دل مردم عالم  _  به خدا  _

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید .

 

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

" دوستم داری " را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو 

 

 

+ نوشته شده در  دهم شهریور 1388ساعت 12:15  توسط رقیه  | 

<< از بین کسانی که به کوهستان میروند تا برای نزول باران دعا کنند ، تنها کسانی که چتری همراه خود می برند به خدا ایمان دارند >>

+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1388ساعت 22:20  توسط رقیه  |